یادی از شهدا و رزمندگان گردان ابوالفضل (ع)


خاطره اول ( توزیع پتو )
یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه هارا جمع کرد و با صدای بلند گفت: کی خسته است؟ گفتیم: دشمن.! صدازد: کی ناراضیه؟ بلندگفتیم: دشمن! دوباره باصدای بلند صدا زد: کی سردشه؟ ما هم با صدای بلندتر گفتیم: دشمن! بعدش فرماندمون گفت:خوب دمتون گرم، حالا که سردتون نیست میخواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده !!!
خاطره دوم (تفحص )
|
نيمه شعبان بود.سال 1369 گفتيم امروز به ياد امام زمان (عج) به دنبال عمليات تفحص مي رويم اما فايده نداشت. خيلي جست وجو کرديم پيش خودگفتيم يا امام زمان(عج) يعني مي شود بي نتيجه برگرديم؟ در همين حين 4یا5گل شقايق را ديديم که برخلاف شقايق ها، که تک تک مي رويند، آنهادسته اي روييده بودند.گفتيم حالا که دستمان خالي است شقايق ها رامي چينيم و براي بچه ها مي بريم. شقايق هارا کنديم. ديديم روي پيشاني يک شهيدروئيده اند. او نخستين شهيدي بود که در تفحص پيدا کرديم . شهيدمهدي منتظر قائم |
خاطره سوم ( غواص )
.......غواص به فرماندهاش گفت: اگر رمز را اعلام کردي و تو آب نپريدم، من رو هول بده تو آب! فرمانده گفت اگه مطمئن نيستي ميتوني برگردي.غواص جواب داد:نه، پاي حرف امام ايستادم. فقط مي ترسم دلم گير خواهرکوچولوم باشه. آخه تو يه حادثه اقوامم رو ازدست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسايه ها تا توعمليات شرکت کنم.والفجر8 ،اروند رود وحشي ، فرمانده تا دادزد يا زهرا ، غواص اولين نفري بود که تو آب پريد ! اولين نفري بود که به شهادت رسيد!