لشكر 31 عاشورا ( ياد يـــــــــاران )

بقيه تصاوير در ادامه مطلب ...
یادی از شهدا و رزمندگان گردان ابوالفضل (ع)
مشاهده تصاویر در ادامه مطلب ...
خاطره اول ( توزیع پتو )
یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه هارا جمع کرد و با صدای بلند گفت: کی خسته است؟ گفتیم: دشمن.! صدازد: کی ناراضیه؟ بلندگفتیم: دشمن! دوباره باصدای بلند صدا زد: کی سردشه؟ ما هم با صدای بلندتر گفتیم: دشمن! بعدش فرماندمون گفت:خوب دمتون گرم، حالا که سردتون نیست میخواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده !!!
تصاویری از شهــــــدا و رزمندگان گردان
مشاهده تصاویر در ادامه مطلب ...
یادی از شهدا و رزمندگان گردان ابوالفضل (ع)
بقیه تصاویر در ادامه مطلب ...
یادگاران گردان

ایستاده از چپ نفر اول برادر یعقوب یوسفی - نفر دوم سردار سید اژدر مولایی
مشاهده بقیه تصاویر در ادامه مطلب ...
تصاویری از شهــــــدا و رزمندگان گردان
مشاهـــــــــده تصاوير در ادامه مطلب ...
بمباران گردان در هفتم خردادماه 1365
مشاهده تصاویر در ادامه مطلب ...
سالروز شهادت مظلومانه بچه های گردان حضرت ابوالفضل ( ع ) در بمباران سال ۱۳۶۵ گرامی باد.
بمباران گردان در تاریخ هفتم خردادماه ۱۳۶۵ توسط هواپیماهای رژیم بعث عراق
اسامی شهدای گردان : شهید علیرضا غریبانی - شهید یحیی کاظمی سرای - شهید علی داوری - شهید بیوک افروزنده - شهید سید علی والایی - شهید سید محمد لیلابی - شهید صمد موثق - شهید الله وردی ستاری
ای کاش
خوشا آن روز را که سنگری بود ** شبی ، میدان مینی ، معبری بود
خوشا آن روزهای آسمانی ** که شوری بود ، سودا و سری بود
خوشا روزی که دل را دلبری بود ** غزل خوان نگاه آخری بود
خوشا آن روزها در خط اروند ** هوای روضه های مادری بود
و اهل آسمان بودیم آن روز ** که قدری بی نشان بودیم آن روز
و نای دل نوای نینوا داشت ** و با صاحب زمان(عج) بودیم آن روز
و کاش آن روزگاران گم نمی شد ** هوای خوب باران گم نمی شد
صفای جبهه ها می ماند ای کاش ** صدای پای یاران گم نمی شد
گلهای آسمانی ( شهید مقدم نژاد )
از راست نفر اول شهید صمد موثق - نفرسوم شهید علیرضا مقدم نژاد - نفر چهارم برادر حمید طاهر اقدم

یاد رفقای سفر کرده
عنوان : بیایید بیایید!
شاعر / نویسنده : محمد نعیمی
موضوع : اشعار دفاع مقدس
شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد
شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد

ازراست برادر کاظم ابراهیمی - شهید علیرضا مقدم نژاد
مشاهده تصویر در اندازه واقعی در ادامه مطلب ...
تحلیلی بر عملیات پیروزمندانه والفجر 8
شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد
شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد

از راست برادر حمید طاهراقدم - شهید علیرضا مقدم نژاد - شهید محمدرضا انباری
دیدار با یادگاران گردان

از راست شهید احمد تاروردی زاده - برادر محمود مونسی
یاد لاله ها

از راست نفر دوم برادر غلامرضا یوسف پور - نفر سوم برادر حمید طاهری اقدم - نفر چهارم شهید حمید علیپور - نفر پنجم شهید علیرضا مقدم نژاد - نفر ششم برادر محمود مونسی
از چپ نفر اول شهید صمد موثق - نفر دوم برادر مجید نوری
دیدار با خانواده شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد

سردار سید اژدر مولایی فرمانده گردان حضرت ابوالفضل ( ع ) به همراه تنی چند از رزمندگان گردان صبح روز جمعه مورخه 24 آذرماه 1391 با خانواده شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد دیدار نمودند .
شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد
شهید علیرضا غریبانی مقدم نژاد
فرزند: حسن
تاریخ تولد : 1346
محل تولد : تبریز
تاریخ ومحل شهادت : 22/11/64 (عملیات والفجر 8)
((گوشه ای از زندگینامه شهید))
شهید عشق وعرفان علیرضا غریبانی مقدم نژاد در سال 1346 در خانواده ای مستضعف ومسلمان در شهر تبریز پای به عرصه گیتی نهاد. ایشان بعداز طی دوران کودکی در سال 1353 راهی مدرسه شد ودوره ابتدایی را همه ساله با نمرات خوب وچشم گیری به پایان رساند ودر سال 1358 وارد دوره ی راهنمایی شد وکلاس اول راهنمایی را که مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود به پایان رساند. ایشان از همان دوران کودکی فردی سربه زیر ،کم حرف وکم ادعا و با صفا و صمیمیت بود وادب و تواضع از رفتارش متبلور می شد. شهید مقدم نژاد به واسطه عشق وعلاقه خود به فرهنگ غنی و اصیل اسلام ،در کلاس های قرآن وعقیدتی مسجد باب الحوائج شرکت می نمود .ایشان پس از عضویت در بسیج برای طی دوره آموزش نظامی به پادگان «شهید پیرزاده» اردبیل اعزام شد واین دوره را با موفقیت به پایان رسانید ودر تاریخ 18/6/64 به جبهه اعزام شده ودر گردان حضرت ابوالفضل (ع) شروع به فعالیت کرد. ایشان در عملیات پیروزمند «والفجر 8»شرکت نمود واز ناحیه پا مجروح گشت وبه محض بهبودی، مجددا به جبهه اعزام شد ودر محل اردوگاه شهید باکری لشکر عاشورا ،در جریان بمباران نا جوانمردانه رژیم بعثی به آرزوی دیرینه خودنائل آمد.
خاطره ای از مادر شهید
علیرضا از بچگی به نماز و روزه خیلی اهمیت می داد و حساس بود که نمازش را اول وقت به جا آورد.یک روز برای نماز صبح دیر بیدار شدیم.با عجله او را بیدار کردم.وقتی دید هوا روشن شده خیلی ناراحت شد.بطوری که از شدت ناراحتی لحظه ای آرام و قرار نداشت و می گفت چرا با من چنین کاری کردید.
خاطره ای از پدر شهید
در عملیات والفجر هشت به همراه دوستش رضا انباری زخمی شده بود . پس از چند روز بستری شدن در بیمارستانی در اصفهان و بهبودی نسبی به تبریز آمده بودند و حدود 4 صبح به تبریز رسیده بودند.اما چون آن ساعت زمان مناسبی نبود به خانه نیامده بودند تا ما نگران نشویم و آن شب را با دوستانش در مسجد گذرانده بود.صبح که به خانه آمدند دیدم دوستش زخمی شده است.اما علیرضا در تمام مدتی که در خانه بود نگذاشت خانواده از زخمی شدنش با خبر شوند.بعر از چند روز استراحت،در شب نوزده ماه رمضان دوباره به جبهه برگشت ودر اثر بمباران گردان به شهادت رسید.
پیکرش کاملا سوخته بود.به طوری که اصلا قابل تشخیص نبود.دندانهای جلویی علیرضا قبلا افتاده بود و به جای آن دندانهای مصنوعی کاشته شده بود.بوسیله همان دندانهای مصنوعی هم توانستیم او را شناسایی کنیم و بنا به وصیتی که کرده بود در وادی رحمت و در کنار دوستانش او را به خاک سپردیم.
(( قسمتی از وصیت نامه شهید ))
اینک برای مکتبم و امنیت میهنم پای در چکمه کرده ام وبرای خدایم به اینجا آمده ام ...که هدایتم کند وآنرا که خود صلاح داند به انجام رساند . هدفم خدا ،مکتبم اسلام،ومرادم روح ا... است .
بار پروردگارا! امیدوارم که توانسته باشم با نثار خون ناقابل خود، دینم را به اسلام ادا کرده باشم .خدایا! اینان که درراه تو بدنشان تکه تکه می شود نه بدان امیدند که در آن جهان مورد عنایت وفضل تو باشند، بلکه به خاطر اسلام ودر سایه حاکمیت دینت وپیامبرعزیزت،جان خودرا فدا می کنند....
مادرم می دانم که از دست دادن تنها پسرتان خیلی سخت است ، بدان لباس شهادت بر تنم از هر لباسی زیبنده تر است.
((روحش شاد وراهش پر رهرو))



