كلام ماندگار

قسمتي از وصيت نامه شهيد اسماعيل محمد پور توانا:

سعادت انسان آنست که محبوب خالق خود شود وهرکه محبوب ربوبیت گردید از عذاب نجات یافت .آری در این راه پرفراز ونشیب باید امتحان داد . اما امتحان خون وشهادت ؛ کمتر کسانی در این مرحله از امتحان به درجه قبولی میرسند وتاریخ نام این مردان بزرگ را در این رتبه از آزمایش در خود ثبت نموده است... ما که خود را پیرو امیر مومنان علی(ع) میدانیم باید همچون آن فرد بزرگ عمل نمائیم ،سختیها را تحمل نمائیم ودر مقابل یاوه گویان و زورگویان بایستیم. برای اسلام فرق نمیکند که صدام در مقابل باشد یا یک سگ دیگری،ما باید به وظیفه مان عمل می نمائیم. وظیفه ما دفاع از شرع مقدس وحریم اسلامی است.

تصاویری از شهــــــدا و رزمندگان گردان

مشاهده تصاویر در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

تصاویری از شهــــــدا و رزمندگان گردان

مشاهـــــــــده تصاوير در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

شهید محمــــــــدعلي نصرتي

از راست نفر اول شهيد محمــــــد علي نصرتي ( مشاهده بقيه تصاوير در ادامه مطلب ... )

شهید محمد علی نصرتی
فرزند: حمید
تاریخ تولد : 1345
محل تولد : تبریز
تاریخ ومحل شهادت : 1365عمليات كربلاي ۵

ادامه نوشته

روحانی شهید اسماعیل محمد پور توانا

از راست نفر اول برادر مجید نوری - نفر دوم شهید اسماعیل محمد پور توانا - نفر چهارم برادر مجید لطفی

مشاهده تصویر در اندازه واقعی در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

شهيد رضا عباس نژاد

ايستاده از راست نفر اول شهيد اسماعيل محمدپور توانا - نفر دوم شهيد رضا عباس نژاد - نفر چهارم شهيد احد حقايق امين

یاد شهدای گردان

ایستاده از راست نفر دوم شهید رضا عباس نژاد

ایستاده از چپ نفر چهارم شهید اسماعیل محمد پور توانا

نشسته از راست نفر اول برادر عیسی غیور - نفر سوم شهید احد حقایق امین

نشسته از چپ نفر اول برادر کریم عیب پوش  

شهید اسماعیل محمدپور توانا

زندگینامه و خاطراتی از شهید محمد پور توانا را در ادامه مطلب بخوانید ...

ادامه نوشته

شهید اسماعیل محمدپورتوانا

شهید اسماعیل محمدپورتوانا
فرزند: حسن
تاریخ تولد :1343
محل تولد : تبریز
تاریخ ومحل شهادت : 1366 ارتفاعات سردشت (عملیات نصر7)


(( گوشه ای از زندگینامه شهید ))
گل وجود او در سال 5/7/1343 در شهر قهرمان پرور تبریز در خیابان شمس تبریزی در یک خانواده مقدس وعاشق اهل بیت،شکوفا گردید ونام اورا اسماعیل(جعفر) نهادند. اسماعیل در یک خانواده مکتبی تربیت یافته و با گذشت مدت زمانی از عمرش آثار تقوی وتدین بر چهره اش نمایان گردید. در دوران کودکی ونوجوانی همیشه خوشرو ومهربان وخوش اخلاق بود وعلاقه زیادی به یادگیری معارف واحکام اسلامی داشت و در نمازهای جماعت حضور یافته ونمازش را در اول وقت می خواند. به کتابهای دینی ومذهبی علاقه خاصی داشت وسعی میکرد همه را به خود جذب کند وکسی را نمی رنجانید واز جوانی به فقرا کمک ومساعدت می کرد. بنابراین با عشق وعلاقه ای که به روحانیت وبرنامه های مذهبی داشت تصمیم گرفت که به کسوت مقدس روحانیت درآید. بعدها رهسپار جبهه شده ودر عملیات والفجر 8 شرکت کرده ومجروح میشود وبرای استراحت به تبریز انتقال میدهند. بعداز بهبودی دوباره حال و هوای جبهه اورا درنوردیده ودر عملیات نصر7 شرکت می کند. بالاخره در همان عملیات در اثر برخورد ترکش خمپاره به سرش در روز عرفه ودر ساعت 15/2 نصف شب مصادف با عید سعید قربان وی قدم به وادی عشق نهاده وبه درجه شهادت نائل می شود.

خاطره ای از پدر شهید
دوستان وهمرزمانش هر وقت من را می دیدند می گفتند خوش به حالت که چنیین پسری داری ، خداوند تورا خیلی دوست داشته که اسماعیل را به تو داده است او همیشه در جبهه در پایین ترین قسمت چادر می خوابد . من سعی کردم که سر این کار اسماعیل را بدانم وبفهمم که چرا همیشه در پایین چادر می خوابد . بعدها فهمیدم که چون اسماعیل همیشه در جبهه هم نماز شب می خوانده است در پایین چادر می خوابید تا وقتی برای نماز بیدار می شود مزاحم کسی نباشد . در خانه هم که بود هیچوقت نماز شبش ترک نمی شد.
(( قسمتی از وصیت نامه شهید ))
سعادت انسان آنست که محبوب خالق خود شود وهرکه محبوب ربوبیت گردید از عذاب نجات یافت .آری در این راه پرفراز ونشیب باید امتحان داد . اما امتحان خون وشهادت ؛ کمتر کسانی در این مرحله از امتحان به درجه قبولی میرسند وتاریخ نام این مردان بزرگ را در این رتبه از آزمایش در خود ثبت نموده است... ما که خود را پیرو امیر مومنان علی(ع) میدانیم باید همچون آن فرد بزرگ عمل نمائیم ،سختیها را تحمل نمائیم ودر مقابل یاوه گویان و زورگویان بایستیم. برای اسلام فرق نمیکند که صدام در مقابل باشد یا یک سگ دیگری،ما باید به وظیفه مان عمل می نمائیم. وظیفه ما دفاع از شرع مقدس وحریم اسلامی است.
فرشته ای روی زمین
هر وقت شهید توانا را می دیدم احساس می کردم که ایشان یکی از جوانان برگزیده بهشت است.می توان گفت که او به مرحله کامل کمال رسیده بود.خوردن،خوابیدن،خندیدن و تمام کارهای او با دیگران متفاوت بود.هیچ وقت ندیدم بلند بخندد.همیشه به جای اینکه بخندد تبسم می کرد.
هرکس به چهره اش نگاه می کرد به یقین می گفت که او شهید خواهد شد.او یک فرشته بود.فرشته ای که خداوند لطف کرده بود و او را بصورت انسان به میان ما آدمها آورده بود تا از وجود پر برکتش استفاده کنیم.
همیشه به من می گفت: کریم تو احتمال شهادتش زیاد است.قول بده ما را هم شفاعت کنی، گفتم من لیاقت شهادت ندارم.اما تو به من قول بده اگر شهید شدی دستم را بگیری.
همرزم شهید
کریم عیب پوش
((روحش شاد وراحش پر رهرو))