شهید محمد آشناگر

بقیه تصاویر -  زندگینامه - وصیت نامه و خاطراتی از شهید در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

شهید محمود آشناگر

شهید محمود آشناگر
فرزند: مجید
تاریخ تولد :1343
محل تولد : تبریز
تاریخ ومحل شهادت : 23/11/64 عملیات والفجر8

(( گوشه ای از زندگینامه شهید ))
شهید آشناگر در سال 1343 در شهر تبریز دیده به جهان گشود.وی ضمن کار در مغازه ی پدرش به تحصیل هم می پرداخت، وسعی می کرد بخش مخارج خانواده اش را تامین کند. شهید دارای اخلاق حسنه وفردی بسیار مذهبی بود.در پیروزی انقلاب نقش فعال ومفیدی داشت وتمام وجودش را وقف انقلاب نمود ،مساجد عرصه ی فعالیت های پرشکوهش بود.با آغاز جنگ تحمیلی به فرمان امام خمینی(ره) عازم جبهه شد ودر سال 61 به عضویت سپاه درآمدودر تاریخ 23/11/64 در عملیات پیروزمند« والفجر 8 »در اثر اصابت ترکش به تمام بدن وبا اهدای سر وکتف به معبود،شهادت را عاشقانه در برکشید.

خاطره ای از مادر شهید
قبل از اینکه به جبهه برود سه روز با نان و خرما روزه گرفت.دفعه آخر از همه حلالیت خواست و به من هم گفت:تو حالا دیگر مادر یک شهید هستی،خواهرش می خواست به لباس خاکیش دست بزند.مانعش شد و گفت:این لباس مقدس است،بدون وضو نمیتوانی به آن دست بزنی.
وقتی خبر شهادتش را به من دادند گفتم:اگر پیرو امام حسین (ع) بوده و در راه او شهید شده است،شیر من شهادت حلالش باشد.گفتم حالا که من اجازه دادم به جبهه بروی باید تو هم قول بدهی به خواب من بیایی.بعدها به خوابم آمد و از من تشکر کرد که اجازه دادم به جبهه برود.
خاطره ای از برادر شهید
شهریور سال 64 برای دیدنش به تهران رفتم.آن موقع در آنجا دوره مربی گری را می گذراندوگفت:من دیگر به تبریز باز نخواهم گشت.از همه حلالیت خواستم.به تبرکه فتحی هم بگو مرا حلال کند.من که می دانستم این کار محمود بی دلیل نیست.پرسیدم بین تو و حمید خبره؟!
گفت:یکی روز حمید می خواست ما را برای نماز صبح بیدار کند،خیلی خسته بودیم.چند بار که ما را صدا زد با صدای بلند گفتم بچه ها بلند شوید نماز را با تمام مخلفاتش بخوانیم و بعد بخوابیم.انگار حمید آقا دست بردار نیست.به حمید آقا که گفتم،کلی خندید.هیچ وقت آزارش به کسی نمی رسید و همیشه سعی می کرد همه از دستش راضی باشند.
شهید حسن قاسم پور از دوستان صمیمی محمود بود که در اوایل جنگ به شهادت رسید.محمود بعد از شهادت او خیلی منقلب شده بود.آن دو یک عکس یادگاری با هم داشتند روری که محمود به شهادت رسید همه جای خانه را برای پیدا کردن عکس تکی اش گشتیم اما به هر جا که نگاه می کردیم با همان عکس دو نفره حسن و محمود روبرو می شدیم.آن هم حکمتی برای خودش داشت.آخر سر آن عکس دو نفره را انتخاب کردیم و به بنیاد شهید بردیم.

(( قسمتی از وصیت نامه شهید ))
سلام به محضر آقاامام زمان(عج) وبه نائب بر حقش امام خمینی که مارا از پلیدی ها وزشتی ها بیدار کرد تا بتوانیم به اسلام خدمت کرده وادامه دهنده راه انبیا وامامان وشهیدان، به خصوص امام حسین (ع)باشیم.چند وصیت به برادران وهم سنگران وآشنایان:
از اسلام وجمهوری اسلامی حمایت کنیدوقدر امام عزیز را بدانید. واجبات را قبل از مستحبات انجام دهید. هرکاری را که می کنید خدارا در نظر بگیرید. در نماز جمعه ودعای کمیل ودعای توسل وتشییع جنازه ها شرکت کنید.به مستضعفین بیشتر خدمت کنید. 1400 سال است که می گفتیم ای کاش در کربلا بودیم وبه امام حسین خدمت می کردیم الآن وقت آن است که باید به امام عزیز واسلام ومسلمین کمک بکنیم.
((خدایا،خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار))

((روحش شاد وراهش پر رهرو))